الشيخ البهائي العاملي
50
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
بايد اول آيه از حق نهى و امر * غير مختص نه بزيد و نه بعمرو ز استماع آن دوتا بارز شدست * شوق مكنونى كه در نيك و بد است امر و نهى شرع و عقل و دين ز رب * شرط شوق اين و آن دان نه سبب شرط اصلا محدث مشروط نيست * گر چه از بهر حدوثش بود نيست گر نباشد بارش تام از سما * از زمين كى رويد اقسام گيا 760 گل بفيض عام رويد از زمين * ليك اين باشد چنان و آن چنين آن يكى خارست ، آن يك گل بذات * هر يكى دارد ز ذات خود صفات سنبل و گل بهر روئيدن دميد * خار و خس را بهر تون او آفريد بارش اينها را چنين حالات داد * پس ببارش حال ذات از وى نزاد گر نكردى فهم بگذر زين مقال * خويش را ضايع مكن اندر جلال فصل فى ماهية الذوات هر يك از موجود با طورى وجود * بهر او موجود شد انسان نمود بود امر ممكنى از ممكنات * در ازل ممتاز از غيرش بذات بود اما بودنى علمى و بس * حد علم ار چه نشد مفهوم كس مأخذ كل قدرت بىمنتهاست * بىكم و بىكيف و اين و متى است داشت از حق بهر حق را هم ظهور * خواهى ار تمثيل وى چون ظل و نور 770 ظل قدرت بود كل قبل الوجود * هم ز حق از بهر حق معلوم بود چون معانيشان ز يكديگر جداست * گر تو ماهيانشان خوانى رواست زانكه ماهيت ز ماهو مشتق است * زان بهر يك صدق تشبيه حق است آنچه ميگويم همه تقريب دان * نيست جز تقريب در وسع بيان اين بيانات و شروح اى حقشناس * جمله تمثيل و مجازست و قياس